أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

171

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

بر دمويت و بر تخمه و آنچه اصفر بود دليل بود بر شدت حرارت و خبث علت و آنچه سفيد بود از ان اصلح بود و محمود است بر وجهى كه دانسته شد و بعضى از ان مذموم بود و مخاطى و مدى يا غروى كه مضاد نضج بود و آنچه اخضر بود از طريق نضج بسياهى مائل بود و اما استدلال از رايحه رسوب بر وجهى بود كه در بول و رايحه دانسته شد و اما استقلال از وضع رسوب بطريقى بود كه از ملاست آن و تشتت آن بود اما تشتت آن و اما استواى آن در رسوب محمود احمر بود و در مذموم ردى بود و اما تشتت آن دليل رياح بود و ضعف هضم و اما دلالت آن از مكان آن و آن‌چنان بود اگر طاقى بود و آن را غمامى هم مىگويند و اما آنچه متعلق بود و آن واقف بود در وسط قاروره و نضج آن زياده بود از اول و بهترين آن متعلق آن بود حمل آن و هذب آنكه زدايد و شعر آن بود باسفل قاروره بود پس اگر راسب بود در اسفل بهتر باشد بحسب نضج اگر در رسوب محمود بود و اما اگر در رسوب مذموم بود آنچه اخف بود مثل اسود و آن در حميات حاره بود و همچنين بود وقتى كه خلط بلغمى باشد يا سوداوى و اما رسوب سحابى بهترين بود از راسب از جهت آنكه دلالت مىكند بر تلطيف آن مگر آنكه سبب طفو ريح كثيره بود در غايت و اگر چنين نبود پس طاقى از ان اسلم بود بعد از ان متعلق سر جمله راسب بود و سبب آن طفو بود از حرارت مصعده يا ريح محركه رافعه و اما رسوب متميز در بول غليظ طفو مىكند خاصة كه سبك بود و رسوب مىكند اول در رقيق و بته مىنشيند و چون متعلق گردد و طاقى شود در اول مرض بعد از ان دوام پيدا كند دليل بود بر آنكه بحران آن بخراج بود كه انفجار كرده باشد و منقضى گردد مرض ايشان برسوب محمود طاقى و متعلق همچنانكه ذكر كرده شد در پيش و طاقى و متعلق رسومى وقتى كه شبيه بود متنسخ عنكبوت يا تراكم زلابى كه مثل شبكه برهم نشسته بود آن علامات ردى بود و بسيار بود كه ظاهر شود ثقل طاقى غير جيد پس خوف آن بود كه آن در ابتدا باشد از براى نضج و گرديدن بجانب جودت بعد از ان متعلق شود بعد از ان راسب گردد پس ازين تغيرات محسوسه و اختلافات اوضاع آن دليل بود بر غير رداءت و هرگاه كه در عقب درآيد رسوبات رديه پس خوفى كه از ان واقع بود در اول امر آن واجب بود اما در انتها و اوسط از ان خوفى نباشد و اما دلالت رسوب از زمان رسوب و آن‌چنان بود كه گاهى كه بول كنند و رسوب آن سريع باشد آن علامتى بود جيد بر حاله و اما اگر بطى بود و راسب نشود پس آن دليل بود بر عدم نضج به قدر حالت و اما دلالت رسوب بر هيئت مخالطت پس همچنانكه گفته شد در ذكر بول و دم و بول دسم فصل هفتم دليل كثرت و قلت بود بدانكه در اكثر كتب ذكر قلت و كثرت بول در بعد از ذكر ديگر اجناس بول بود اما بول قليل المقدار دلالت مىكند بر ضعف قوت و آنچه كمتر بود از مشروب دلالت مىكند بر كثرت تحليل يا بر استطلاق بطن با استعداد استسفاد اما بول كثير گاهى دلالت مىكند بر ذوبان و بر استفراغ فضول به ابقاى قوت در بدن و استدلال بر اصابت فرق ميان ذوبانى و استفراغى به حال قوت كنند اما بول ردى اللون دليل بود بر شر كثير و هرچند كه بسيار بود اسلم باشد و اگر منقطع گردد دليل بر شر بود و بول بسيار در امراض حاره وقتى كه حار بود و بعد آن راحت نباشد دليل ردى بود و ايل بدن شود يا بتشنج از التهاب و همچنين بود عرق و بول كه در امراض به تقطير بود دليل حدت بود و اگر قطره‌قطره بود بىارادت دليل بود بر آفتى كه در دماغ باشد و اذيت آن بعصب و عضل بود پس اگر تپ ساكن بود از آنجا دليل سلامت بود كه منذر رعاف بود و بر اختلاط عقل دليل آن زياده بود بر فساد عقل همچنين و هرگاه كه بول صحيح بود و رقيق و دوام داشته بود و احساس بثقل كند و وجع دليل بود و بر ورم صلب در نواحى گرده و گاهى كه بول بسيار بود در علت قولنج دليل شر بود كه آمد خاصة وقتى كه سفيد بود و سهل الخروج بود - فصل هشتم در بول نضج بول صحيح فاضل و آن معتدل بود در قوام و لطيف باشد در صبغ مائل بلون اترجى باشد محمود الرسوب بود اگر در ان رسوب بر صفتى كه رسوب او محمود بود از بياض و خفت و ملاست و استوا و استداره شكل مائل بلطافت و در رايحه معتدل بود و آن را منتنى نبود و خامد هم نباشد و مثل چنين بولى وقتى كه ديده شود در مرض كه در غايت حدت بود دفعتا بود دفعه دلالت كند بر فواق و بحران فواقى كه در روز دوم شود -